تبليغاتX
 
آقای گل جهان _ شهریار فوتبال ایران

 

محتشمی پور:
جواب ندارم بدم؛ چون شما نمی‌فهمی!
"نه غزه نه لبنان"

تصویر بزرگ
سرویس اجتماعی و فرهنگی :پنجشنبه شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور " رئیس کمیته صیانت آراء میر حسین موسوی و از سران آشوب‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری، جهت شرکت در کنفرانس سازمان‌های مردم نهاد حامی فلسطین که در سوریه برگزار می‌شد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو خبرنگار ایرانی قرار گرفت.


محتشمی‌پور که شدیدا تلاش داشت مردم او را نشناسند و به همین خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر می داشت، با روبه رو شدن با خبرنگاران ایرانی، عصبانی شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که در کمال تعجب می دیدند حامی شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان " حامیان موسوی، به عنوان رئیس جمعیت حامیان فلسطین به دمشق آمده است، طفره رفت.
محتشمی‌پور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط خبرنگار، خنثی شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره) پرداخته است.

این برخورد محتشمی‌پور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.
لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمی‌پور سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی است که "حزب الله لبنان " را او پایه گذاری کرده و از فعالان عرصه فلسطین نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان فلسطین است، هنگامی که در دهه 60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری صهیونیست ها در بسته ای که برای او فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار دیگری را برای او به دنبال داشت.

محتشمی‌پور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که از حضور او در لبنان و سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا " و "اف.بی.آی " آمریکا برای ربودن یا ترور می‌باشد.

در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمی‌پور همچون موسوی و کروبی، به سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران " سعی کرد تا لبخند دشمنان دیرین خود را بطلبد!

متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمی‌پور:
م ـ حاجی سؤال منو جواب می‌دید؟
محتشمی‌پور: اینجا جای دعا و ...
م ـ حاجی دعا چیه؟ دعا باید اثر داشته باشه. ما دین رو از شما یاد گرفتیم. انقلاب رو از شما یاد گرفتیم. استکبارستیزی رو از شما یاد گرفتیم، اون‌ وقت طرفدارای شما میان توی خیابونای تهران داد می‌زنن می‌گن: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. شما هم که دم از فلسطین می‌زنین، من نمی‌تونم این تعارض رو حل کنم.
محتشمی‌پور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نمی‌فهمی.
م ـ من نمی‌فهم؟! من جوان جویای جوابم.
محتشمی‌پور: اگه شعور داشتی می‌فهمیدی.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشمی‌پور: برو اون ‌ور ...
م ـ من موندم کروبی‌ای که ...
محتشمی‌پور: برو از کروبی بپرس.
م ـ چه فرقی داره؟ حضرت‌عالی رئیس کمیته صیانت از آرای اون بودی! جواب سوال های منو کی باید بده؟ این گندی که زدید به مملکت و حیثیتش رفت و ...
محتشمی‌پور: به تو چه ربطی داره؟
م ـ یعنی چی چه ربطی داره؟ شما که توی ایران نیستید کسی از شما سؤال کنه ...
محتشمی‌پور: تو ایران باهات صحبت می‌کنم.
م ـ شما اصلا جرات می‌کنی پات رو بذاری ایران؟
محتشمی‌پور: عجب خری هستی! من فردا ایرانم ...
م ـ ا، یعنی چی می‌گی خری؟
محتشمی‌پور: خب معلومه دیگه این جور که حرف می‌زنی همینه دیگه ...
م ـ جواب منو نمی‌دی؟
محتشمی‌پور: به تو جواب نمی‌دم.
م ـ آهان... همه‌تون همینید. اون میرحسین‌تون هم یک‌بار نیومد مصاحبه کنه به کسی جواب پس بده.
محتشمی‌پور: شما انسان هستی یا نیستی؟
م ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم می‌گردم. الان هم دارم صدات رو ضبط می‌کنم. چهار روز دیگه می‌ذارم روی سایت. درست حرف بزن، شما یک‌ زمانی وزیر کشور بودی.
د: حاج‌آقا جلوی موج سبزی‌ها هم همین جوری صحبت می‌کنی؟ بهشون می‌گی خرید؟ شما که به مخالف خودت می‌گی خری، نمی‌فهمی؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. باید مردم بفهمند با یک سوال‌ کننده چطور حرف می‌زنید.
محتشمی‌پور: هر کاری می‌خوای بکنی بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختی به موسوی و کروبی ...
محتشمی‌پور: شما که بلدید از این کارها بکنید. برید بکنید.
د: از دستت خجالت بکش حاج‌آقا، دستت رو برای چی دادی؟ برای کروبی دادی؟ برای زندان زنان کروبی دادی؟
محتشمی‌پور: شماها که می‌تونید همه کاری بکنید.
د: شما که بدتر از همه هر کاری می‌تونید بکنید. خدای این کارهایید.
محتشمی‌پور: من حرفی ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داریم با شما.
محتشمی‌پور: بزنید. شما که دارید، روزنامه دارید، تلویزیون دارید.
م ـ شما هم ...
محتشمی‌پور: اینترنت دارید...
م ـ اینترنت که مال ارباب‌های شماست. مال یو اس‌ آ ست.
د: مگه شما نداشتید؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجی رو ندارید. از این گنده‌تر می‌خوایید؟ اون ها که دارن حرف‌های شما رو می‌زنن. الان شما امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اینه که گوگوش اومده سبز می‌پوشه. همه عشق آقای موسوی مگه این نیست؟
محتشمی‌پور: شما که این‌ جور متهم می‌کنید ...
د: متهم نمی‌کنیم. خودتون می‌گید. شما از زندان زنان کروبی خبر نداری؟ ...
محتشمی‌پور: شما هی فحش می‌دید ...
م ـ ما کی فحش دادیم. شما به من گفتی خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشمی‌پور: مگه شما آزاد نیستی که سوال کنی؟
م ـ مگه شما دستت رو برای لبنان ندادی؟
محتشمی‌پور: به شما چه ربطی داره دستم رو برای چی دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان یعنی چی؟ شما به ما یاد داد دادید استکبار ستیزی رو.
محتشمی‌پور: من هر کاری کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام می‌دید؟
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجی این یه دونه که نیست که ماها معمولا چند تا از اینها داریم. رکوردر من رو هم که بشکنی چیزی عوض نمی‌شه ...
د: شما با سعید حجاریان و خسرو تهرانی چه فرقی داری؟ از خون رجایی گذشتید به خاطر خسرو تهرانی؟
م ـ ببین ... این مردمی که اومدن این جا برای زیارت، یک نفرشون سبزی نیستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که این رئیس کمیته صیانت از آرای کروبی و موسویه، تیکه بزرگه‌ات گوشته. این جوری هستن مردم. طرفدارای شما توی شمال تهران دارن الواط بازی درمیارن.
د: دینت رو مجانی فروختی حاج‌ آقا ... برو عاقبتت رو خدا به‌ خیر کنه.
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)
+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 11:31 قبل از ظهر |
روایتی دیگر از ضرب و شتم جانبازان در دوره مهدی کروبی


تصویر بزرگ
سرویس دفاع مقدس و انقلاب اسلامی: محافظ ‌های آقا و خانم کروبی هم که بارها دیده بودیم هم با آنها بودند. یکی از بچه‌ها رفت پشت بلندگو و فریاد زد: الله اکبر مردم کمک کنید... ناگهان بلندگوها قطع شد. بعد هم افتادند به جان جانبازان و حسابی همه را کتک زدند.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از سرویس "فضای مجازی " خبرگزاری فارس، مصطفی پرکره جانباز قطع نخاعی آسایشگاه امام خمینی(ره) در گفت‌وگو با فاش نیوز به بیان برخی از خاطرات تلخش از ضرب و شتم جانبازان در دوره مسئولیت کروبی در بنیاد پرداخت.
بخشی از این گفت‌وگو به شرح زیر است؛

*ما شنیده‌ایم که شما و دوستانتان شرایط بسیار سختی در سال‌های ابتدایی مجروحیت تحمل کرده‌اید کمی درباره آن سختی‌ها و مسببان آن توضیح می‌دهید؟

اولین سختی ما مربوط به برخی مسئولان آسایشگاه شماره 2 امام خمینی بود؛ آدم‌هایی آنجا مسئول بودند که بویی از معنویت و انقلاب نبرده و مانند الوات رفتار می‌کردند؛ فیلم‌هایی در آسایشگاه پخش می‌شد که سنخیتی با روحیه بسیجی‌ها و رزمنده‌ها نداشت؛ بچه‌ها دنبال بالارفتن سطح آگاهی و معنویت خود بودند اما آنها اعتنایی نمی‌کردند چون خودشان این مسائل را متوجه نمی‌شدند.

* بنیاد شهید اینها را استخدام کرده بود؟

بله. ما به آنها اعتراض می‌کردیم اما آنها اعتنا نمی‌کردند. هرچه باشد گماشته آقا و خانم کروبی بودند. مثلاً فردی بنام عباسی از مسئولان آسایشگاه بود. این فرد مثل لات‌ها رفتار می‌کرد و با کفش پاشنه خوابیده به آسایشگاه می‌آمد.اعتراض‌ها را به کروبی و خانم او رساندیم اما یکبار که درباره همین مسائل با آقای کروبی صحبت کردم و از مدیریت آسایشگاه انتقاد کرد آقای کروبی هم بنده را مورد تفقد قرارداد!! و یک سیلی به گوش من زد و گفت: این حرف‌ها به شما نیامده است.

* بعد هم که به آسایشگاه شما حمله کردند و ... ماجرا چه بود؟!

هنوز هم وقتی یاد آن ایام می‌افتم، به شدت ناراحت می‌شوم. معمولاً از ساعت 11 شب به بعد تلفنچی نداشتیم. بنابراین هر کسی نزدیک تلفن بود، جواب می‌داد. یکی از شب‌های تابستان 1362 بود. ساعت حدود 10 یا 11 بود که تلفن‌ها همزمان با هم به صدا درآمد و بلافاصله قطع شد. دیگر بوقی نداشت و ارتباط آسایشگاه با بیرون از بین رفت. ناگهان متوجه شدیم دور تا دور آسایشگاه محاصره است. بعد هم ریختند داخل آسایشگاه. اول فکر کردیم منافقین به آسایشگاه ریخته‌اند تا جانبازان را بکشند اما دیدیم لباس فرم با آرم کمیته بر تن دارند. محافظ‌های آقا و خانم کروبی هم که بارها دیده بودیم هم با آنها بودند. یکی از بچه‌ها رفت پشت بلندگو و فریاد زد : الله اکبر مردم کمک کنید... ناگهان بلندگوها قطع شد.بعد هم افتادند به جان جانبازان و حسابی همه را کتک زدند.

* چند نفر بودند ؟ شما در آسایشگاه چند نفر بودید؟

ما 40 الی 50 جانبازقطع نخاعی بودیم که آنجا زندگی می‌کردیم اکثراً بچه شهرستان بودند و از خانواده‌های محروم که به خاطر نبودن امکانات نگهداری از آنان در منزل در آسایشگاه بودند. حمله کنندگان هم 20 نفر بودند که شامل تعدادی از نیروهای کمیته تحت امر کروبی و محافظانش می‌شدند.

* کمیته وحمله به آسایشگاه جانبازان !؟

در آن زمان کمیته‌ها مدیریت منسجم ومتمرکزی نداشت. کروبی مسئول کمیته‌ای بود که نزدیک آسایشگاه شماره 2 امام خمینی قرار داشت. فکر می‌کنم کمیته دزاشیب بود. نیروهای حراست بنیاد شهید و آسایشگاه هم از آنها بودند. کمیته‌ای‌ها دو دسته بودند یک عده افراد حزب‌اللهی و مؤمن و دسته‌ای هم لات و لوت که اطرافیان کروبی بیشتر از این نوع دوم تشکیل شده بود. شبی که آسایشگاه مورد حمله قرار گرفت همین‌ها هجوم آوردند.

* هدفشان از حمله به آسایشگاه چه بود ؟

می‌خواستند اعتراض‌ها را بخوابانند و آسایشگاه شماره 2 امام خمینی را پلمب کنند که کردند.

* شما را هم زدند ؟

بی‌نصیب نماندم اما چون جزو معدود نفراتی بودم که آن زمان موتور سه چرخ داشتم فرار کردم.

* کجا رفتید ؟

رفتم وزارت سپاه پاسداران. آن زمان سپاه وزارتخانه بود و محل آن هم روبروی پادگان شهید بهشتی در نزدیک چهارراه پاسداران قرار داشت. به دژبان آنجا اطلاع دادم که عده‌ای به آسایشگاه حمله کرده‌اند. تماس گرفتند اما متوجه شدند که کار خود بنیاد شهید است بنابراین به من گفتند چیزی نیست. حالا من مانده بودم در خیابان بی‌آنکه کسی به داد جانبازان برسد.

* بالأخره چه کردید؟

رفتم آسایشگاه ثارالله و مسئله را به جانبازان ساکن آنجا گفتم و اینکه کسی برای آنها کاری نمی‌کند. فردای آن روز مسئله به گوش بقیه جانبازان هم رسید و ایده رفتن تظلم خدمت حضرت امام (ره) مطرح شد.

* درباره راهپیمایی جانبازان به سوی بیت امام چیزهایی شنیده‌ایم اما خوب است شما به عنوان کسی که در متن ماجرا بودید از آن روز بگویید.

وقتی جانبازان دیگر متوجه مسئله شدند و فهمیدند کسی کاری نمی‌کند تصمیم گرفتند بروند جماران و مسئله را به حضرت امام بگویند. بنابراین عده‌ای از جانبازان آسایشگاه‌های امام خمینی 1 و 2 و ثارالله ، ویلچر زنان راهی جماران شدیم. حتی جانبازان گردنی هم آمدند. یک خانم متدین که خیلی به جانبازها رسیدگی می‌کرد به نام سامانی و تعدادی از مردم عادی هم ما را همراهی می‌کردند. برای اینکه ستون پنجم دشمن از مسئله سوء استفاده نکند در برابر این سؤال که چرا با ویلچر به جماران می‌روید پاسخ دادیم : با امام ملاقات داریم، ماشینمان خراب شد و ما تصمیم گرفتیم به عشق امام، با ویلچر برویم. حدود ظهر رسیدیم به جماران. سنگر اول جماران واقع در میدان قدس را رد کردیم اما کمی که جلوتر رفتیم جلوی ما را گرفتند.

* چه کسی جلوی شما را گرفت ؟

محافظان بیت امام. البته دست اندرکاران بیت امام برادران انصاری و اشخاص دیگری هم چون امام جمارانی و مرحوم توسلی بودند.

* کروبی هم آنجا بود ؟

بعداً آمد. به او اطلاع داده بودند که جانبازان به سوی جماران رفته‌اند. بنابراین با یک خودروی چروکی چیف آمد و مدام خیابان جماران را بالا و پائین می‌رفت تا مانع ملاقات ما با امام شود. چند نفر را واسطه کرد تا ما را منصرف کنند. هر کدام از اطرافیان بیت می‌آمدند و چیزی می‌گفتند. یکی می‌گفت امام قلبشان درد می‌کند و اگر اتفاقی برایشان بیفتد تقصیر شماست. دیگری می‌گفت امام وقت ملاقات ندادند. محافظان کروبی هم آنجا بودند و رفتار ما را زیر نظر داشتند.

* موفق به ملاقات با امام شدید ؟

همان اطرافیان نگذاشتند. ما را بردند به کمیته جماران آن هم در شرایطی که جانبازان وضعیت خوبی نداشتند و به دلیل کتک خوردن‌ها، نخوابیدن‌ها و روی ویلچر نشستن به مدت طولانی، در وضعیت بدی به سر می‌بردند. یکی از مسئولان آمد برای منصرف کردن بچه‌ها از اعتراض صحبت کند و متاسفانه حرف‌هایش موجب سوءتفاهم و اعتراض شدیدتر بچه‌ها شد. واقعاً دردآور بود که چنین برخوردی با جانبازان بشود. بالأخره عده‌ای آمدند و گفتند حاج احمد آقا به امام قضیه را گفته و امام پاسخ داده که جانبازان بروند یک روز دیگر بیایند من امروز حالم خوب نیست. فهمیدیم که دروغ می‌گویند بنابراین اعتراض‌ها به اوج خود رسید.

* و دست خالی برگشتید؟

نه. تا ساعت 12 شب آنجا ماندیم. بالأخره یکی از مأموران کمیته آمد و خبر داد که آقای امام جمارانی تلفن کرده و پشت خط است.یکی بیاید جواب بدهد. من رفتم و با او صحبت کردم. گفت آسایشگاه شما باز است بنابراین می‌توانید به آنجا برگردید.

* و شما برگشتید

نه. حقیقتش به حرفشان اعتماد نداشتیم چون هدفشان به اصطلاح جمع کردن ماجرابود نه فریادرسی جانبازان .بعد از تلفن، آمدم و حرف‌های امام جمارانی را به بچه‌ها انتقال دادم. قرار شد که من بروم به آسایشگاه تا اگر حرف امام جمارانی راست بود برگردم و با بچه‌ها به آنجا برویم. به بچه‌ها گفتم اگر برنگشتم بدانید که به ما دروغ گفته‌اند.

* پس ماجرا ختم به خیر شد؟

خیر. با موتور سه چرخ خودم رفتم به سوی آسایشگاه. نزدیکی‌های آنجا رسیده بودم که کمیته‌ای‌های کروبی ریختند و محاصره‌ام کردند. مرا دستگیر کردند و بردند آسایشگاه شماره یک امام خمینی در نیاوران. موتورم را توقیف کردند و وقتی روی تخت دراز کشیدم، ویلچرم را هم بردند تا نتوانم جایی بروم.

سرنوشت دوستانتان چه شد؟

اول بگویم که کمیته‌ای‌های کروبی که در جماران مراقب ما بودند از نقشه ما بو بردند. موقعی که قرار می‌گذاشتیم حواسمان نبود که آنها دارند می‌شنوند. این را هم بگویم که آنها آنجا هم ما را محدود کرده بودند که از ساختمان کمیته جماران خارج نشویم. نزدیک صبح بود که جانبازان دیگر را هم آوردند به آسایشگاه شماره یک امام خمینی. همه خسته و رنجور بودند.

* آسایشگاه شماره 2 چه شد؟

? بعداً فهمیدم همان شب حمله، همه وسایلش را برده و آن را پلمب کرده بودند. جانبازان کتک خورده هم بدون هیچ گونه امکانات شب را به صبح رسانده بودند.

* چه شد که از آسایشگاه شماره یک هم رفتید؟

? نرفتیم ، بیرونمان کردند. صبح همان روزی که بچه‌ها را آوردند آسایشگاه شماره یک ، یکی از مسئولان که از رفقای نزدیک کروبی بود آمد و در صحبت‌هایش ما جانبازان را خطری برای اسلام معرفی کرد. بعد هم ادامه داد: اصلاً شما مشتی منافق بودید که دولت خانه‌های تیمی‌تان را گرفته و شما فرار کردید و رفتید به جبهه تا اسلحه بدزدید و برگردید تا به فعالیتتان ادامه دهید، حالا یک ترکش خورده‌اید و جانباز شده‌اید. ما از تعجب مانده بودیم چه کنیم. من گریه‌ام گرفت و به او اعتراض کردم و داشتم حرف می‌زدم که ناگهان عکس العمل نشان داد و گفت شما حرف زیادی می‌زنی و رفت.

* پس چرا بیرونتان کردند؟

بعداً کروبی دستور داد که من و چند نفر دیگر را به آسایشگاه راه ندهند. اساساً هر کسی جلویشان می‌ایستاد برایش پرونده سازی می‌کردند.

* چون با آن رفیق آقای کروبی حرفتان شده بود؟

آن آقا کاره‌ای نبود. او به تحریک کروبی دست به این کارها می‌زد و آن چیزها را می‌گفت که ما را بترسانند و جلوی اعتراضمان را بگیرد. خانم کروبی بود که خیلی نفوذ داشت، همه کاره او بود.

* چند نفر رابیرون کردند؟

مرتضی خلج، یدالله داسته(مشایخی) علی سگوند، من و یکی دو نفر دیگر . 5 - 6 نفر بودیم که بیرونمان کردند. یک مجاهد عراقی داشتیم به نام ابوحسن حیدری که مثل ما قطع نخاعی شده بود و اینجا غریب بود و کسی را نداشت، او را بردند قم و در حرم حضرت معصومه (س) رهایش کردند.

* شما کجا رفتید؟

سپاه یک ساختمان پزشکان داشت در خیابان ایرانشهر. رفتیم آنجا و در اورژانس آن مستقر شدیم. از فردای آن روز هم به مدت یک هفته به سراغ مسئولان می‌رفتیم تا به دادمان برسند. اول خواستیم به منتظری که قائم مقام رهبری بود پیغام برسانیم. فردی به نام دستمال چی پیغام ما را برد و پاسخ آورد که منتظری گفته با کروبی برخورد می‌کند ولی فرجی نشد. خواستیم میرحسین موسوی را ـ که نخست وزیربود ـ ببینیم ،راهمان ندادند و ایشان هم ما را نپذیرفت. یک هفته، هر روز می‌رفتیم جلوی دفتر نخست وزیری می‌ماندیم تا با مسئولان دیدار کنیم ولی...

* ماجرای دیدارتان با رهبر معظم انقلاب که آن زمان رئیس جمهور بودند را برای ما می گوئید؟

بله. بعد از یک هفته که هر روز می رفتیم آنجا، یک روز یکی از پاسداران حاضر، دلش برای ما سوخت. به ما گفت نامه‌ای کوتاه برای رئیس جمهور بنویسید و ایشان را به حضرت ابوالفضل (ع) قسم بدهید که مشکل شما جانبازان را حل کند. نامه را نوشتیم و دادیم به آن پاسدار. رفت و 3 - 4 دقیقه بعد پاسدار دیگری آمد و گفت: " پشت تلفن با شما جانبازان کار دارند. " یدالله داسته رفت و گوشی را گرفت. همان پاسداری که نامه را برده بود به داسته گفت: " موقعی که آقای خامنه‌ای وضو می گرفتند نامه را به ایشان دادم. " موقع اذان مغرب بود و بچه‌ها مشغول نماز شدند. نمازمان تمام شده بود که دیدیم حضرت آقا به همراه 30 - 40 نفر دارند می‌آیند. آقا آمدند و روی زمین نشستند و تکیه دادندبه کیوسک نگهبانی. ما و همراهان ایشان هم حلقه زدیم به دورشان. آقا خطاب به کارکنان نخست وزیری فرمودند: " بچه‌ها پذیرایی شده‌اند؟! " کارمندهای آنجا -که جواب سلام ما را هم نمی‌دادند- پاسخ دادند : بله. یکی از افراد آنجا آقای مصطفی.م مشاور رئیس جمهور بود که جواب سلام ما را هم نمی‌داد. در حالی که پاسدارها به ما آب و چای می‌دادند و کارکنان آنجا هیچ اعتنایی به ما نداشتند. آقا گفتند : " چای بیاورید با بچه‌ها بخوریم. "
پس از خوردن چای، آقا شرح ماوقع را جویا شدند. یدالله داسته شروع کرد به صحبت کردن و همه چیز را گفت. از بیرون انداختن و کتک زدن ما تا قضیه راه پیمایی باویلچربه جماران و حرف‌های آقای مهدی .ا.ج (همان رفیق شفیق کروبی) که ما را منافق و خطری برای اسلام خواند. حرف‌های داسته هنوز تمام نشده بود که آقا عینکشان را برداشتند و گذاشتند روی زانو و به شدت گریه کردند. بطوری که شانه هایشان می‌لرزید و با عبای شان اشک‌هایشان را پاک می‌کردند. بعد آقا از محل اقامتمان پرسیدند و ما جواب دادیم بعد گفتند: بیمارستان نجمیه خوبه؟ ما گفتیم در اورژانس ساختمان پزشکان سپاه راحت‌تریم تا بیمارستان. آقا پرسیدند مگر بنیاد شهید نیروی مسلح دارد؟ و ما پاسخ مثبت دادیم.

* در نخست وزیری که شما را اذیت نکردند؟

آنجا هم اذیت شدیم. همان موقع که رفیق ما صحبت می‌کرد و آقا گوش می‌دادند بعضی کارمندهای آنجا با سقلمه در پهلوی ما می زدند. وقتی هم که آقا رفت یکی از آنها گفت: " اگر آقای خامنه‌ای سکته می‌کردند شما جوابگو می‌شدید؟ پاسداری هم که نامه‌ها را رسانده بود توسط کارکنان آنجا مؤاخذه شد و ما دیگر او را آنجا ندیدیم.

* و دست آخر هم رفتید به خانه هایتان؟

بله. 2- 3 ماه پس از حمله به آسایشگاه، آن هم در شرایطی که هیچ امکاناتی در خانه‌هایمان نداشتیم به خانه رفتیم. به ویژه بچه‌های شهرستانی که به شهرهای محروم رفتند و با سختی‌های بسیار زندگی کردند تا امروز.

* سرنوشت مهاجمان به آسایشگاه چه شد؟

همه آنها به استخدام بنیاد شهید درآمدند. آرم کمیته از روی سینه‌هایشان پاک شد و به عنوان کارکنان حراست و حفاظت بنیاد مشغول کار شدند. کمیته بنیاد شهید هم جمع شد.

* شما از قهرمانان پارالمپیک هم هستید. از ورزش بگوئید.

در سال‌های 64 و 65 در رقابت‌های جهانی انگلستان و پار الپیک 1988 سئول 3 مدال نقره در رشته ویلچررانی کسب کردم. من و یک نفر دیگر اولین جانبازانی بودیم که در پارالمپیک شرکت کردیم. در کاروان 9 نفره ایران 7 نفر معلول بودند و ما 2 نفر جانباز.

* حالا چه می کنید؟

تاکسی سرویس دارم. گاه تا 20 ساعت کار می کنم. سال 1364 ازدواج کردم که حاصل آن 2 فرزند پسر است. همسرم و عروسم فرزند شهید هستند. پس از اخذ مدرک سیکل به حوزه رفتم و 3- 4 سالی درس خواندم. 7 سال هم در قسمت گذرنامه نخست وزیری و ریاست جمهوری کار کردم در سال های 65 تا 72.
+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 11:30 قبل از ظهر |

image

دايي همچنان بي رقيب

   10 گلزن برتر تاريخ تيم ملي ايران :

1.علي دايي(109 گل)

 برترين گلزن ملي نه ايران بلکه تاريخ فوتبال ملي جهان است که رکورد جاودانه وي بعيد است به اين زودي توسط بازيکني شکسته شود.

 استرن جان بازيکن ترينيداد و توباگو تنها بازيکني است که شانس نزديک شدن به علي دايي را در سالهاي اينده دارد. اين بازيکن تاکنون 69 گل به ثمر رسانده، اما بعيد است که حتي به عدد 100 نزديک شود. دايي اين تعداد گل را در 149 بازي ملي به ثمر رسانده و ميانگين گلزني او در هر بازي 0.7 گل است که امار خوبي براي مهاجم سابق ايران است.دایی با 14 گل زده بهترین گلزن تاریخ جام ملتهای اسیاست.

 2. کريم باقري(50 گل)

کاپيتان فعلي تيم پرسپوليس برترين هافبک گلزن تاريخ فوتبال ملي دنيا محسوب مي شود. کريم با اين تعداد گل، سي امين گلزن برتر ملي دنياست و نکته جالب در مورد باقري اينکه  تا دو سه سال پيش تعداد گلهاي باشگاهي او  کمتر از تعداد گلهاي ملي اش بود. کريم رکورد گلزني باشگاهي اش را در سه سال اخير بالا برده است. کريم اولين گل خود را در سال 72 و اخرين گل را در سال 87 به ثمر رسانده است. باقري در 86 بازي ملي موفق به ثبت 50 گل شده و ميانگين گلزني او در هر بازي 0.6 گل است. کريم با زدن 7 گل در يک بازي ملي نيز در تاريخ فوتبال ايران رکورد منحصر بفردي دارد.

 3. علي کريمي(36 گل)

 بازيکن تازه خداحافظي کرده تيم ملي نيز سومين گلزن برتر ايران است که در 111 بازي ملي موفق به زدن 36 گل شد. علي کريمي اولين بار در فينال بازيهاي اسيايي بانکوک 1998 موفق به گلزني شد و اخرين بار نيز در بازي مقابل امارات در مقدماتي جام جهاني گلزني کرد. دو گل اول به نيوزيلند در جام بين قاره اي و همچنين هت تريک مقابل کره جنوبي در جام ملتهاي 2004 از گلهاي به ياد ماندني جادوگر فوتبال ايران است.

 4. جواد نکونام( 24 گل)

 جواد نکونام کاپيتان تيم فعلي تيم ملي با ادامه روند گلزني هاي خود مي تواند به رکورد کريم باقري دست يابد. نکونام که در تيم ملي جانشين خوبي براي کريم باقري بوده است، تاکنون در 102 بازي ملي موفق به زدن 24 گل شده است. نکونام بهترين گلزن تيم ملي در يک سال اخير بوده و در مقدماتي جام جهاني با زدن 4 گل برترين گلزن تيم ملي بود.

 5. غلامحسين مظلومي(19 گل)

 در مورد بازيکنان نسل قديمي تيم ملي بايد يک نکته را ياداوري کرد و آن اينکه تعداد بازيهاي دوستانه و رسمي تيم ملي در دهه هاي 50 و 60 بسيار کمتر از دهه هاي اخير بوده است، در غير اين صورت بازيکناني مثل مظلومي، پيوس و ... مي توانستند گلهاي زيادي را به ثمر برسانند. مظلومي در فاصله سالهاي 48 تا 56  در 41 بازي موفق به زدن 19 گل شد و ميانگين حدود نيم گل در هر بازي را بر جاي گذاشت. غلامحسين مظلومي تا قبل از ظهور فرشاد پيوس به مدت حدود 15 سال رکوردار تيم ملي بود.

6 . فرشاد پيوس(19 گل)

 برترين گلزن تاريخ فوتبال ايران در 35 بازي ملي موفق به زدن  19 گل شد. پيوس اولين گل خود را در سال 63 به يوگسلاوي زد و در بازيهاي اسيايي 1990 با زدن 4 گل اقاي گل مسابقات شد و نقش مهمي در قهرماني ايران داشت. فرشاد پيوس تعدادي از بازيهاي ملي را به دليل يک سال محروميت ناعادلانه از دست داد، وگرنه شمار گلهاي ملي او مي توانست به 30 هم برسد.

 7. همايون بهزادي(14 گل)

 برترين گلزن تيم ملي در دهه چهل همايون بهزادي است که تا سال ها با همين تعداد گل رکوردار تيم ملي بود. بهزادي در 35 بازي موفق به زدن 14 گل شده است و اولين گل خود را در سال 42 به پاکستان زد. دو گل او  به هند در بازي مقدماتي المپيک 64 توکيو باعث شد تا تيم ملي ايران براي اولين بار راهي المپيک شود، هر چند که خود بهزادي از حضور در المپيک محروم شد. بهزادي در جام ملتهاي اسيا 1968 نيز ستاره تيم ملي ايران بود و با زدن 4 گل اقاي گل جام ملتهاي آسيا شد.

8. پرويز قليچ خاني(14 گل)

کاپيتان اسبق تيم ملي در 65 بازي ملي موفق به ثمر رساندن 14 گل شد. اولين گل ملي او باعث اولين قهرماني تيم ملي ايران در جام ملتهاي آسيا 1968 شد. در جام استقلال برزيل به تيمهاي ايرلند و اکوادور گل زد و اولين بازيکن ايراني بود که دروازه يک تيم اروپايي را باز کرد. قليچ خاني در مقدماتي جام جهاني 1974 دو گل به استراليا زد که البته اين گل ها نيز براي صعود ايران چاره ساز نشد. اخرين گل وي نيز در المپيک 1976 و مقابل شوروي بود که از نقطه پنالتي دروازه اين تيم را باز کرد.

 9. ناصر محمدخاني(14 گل)

 ستاره تيم پرسپوليس در دهه شصت طي 24 بازي موفق به زدن 14 گل شد و چه بسا اگر تيم ملي در ان دوره تعداد بازيهاي بيشتري داشت، محمدخاني مي توانست بر شمار گلهاي خود اضافه کند. ستاره تيم ملي در دهه 60 اولين گل ملي خود را در بازيهاي اسيايي 1982 دهلي به تيم يمن زد و اوج درخشش او در جام ملتهاي اسيا 1984 بود که در مرحله مقدماتي و نهايي با زدن 12 گل بهترين گلزن ايران در سال 63 لقب گرفت.

 10. وحيد هاشميان(14 گل)

 مهاجم لژيونر ايران که همين چند وقت پيش از تيم ملي خداحافظي کرد، در دوره اي ظهور کرد که علي دايي گزينه اصلي مربيان تيم ملي براي قرار گرفتن در ترکيب اصلي تيم ملي بود. هاشميان که در اولين بازي ملي خود 2 گل به ثمر رساند، مدتي را از تيم ملي کناره گيري کرد  و در بازگشت مجدد گلهاي حساسي مقابل ژاپن و قطر در مقدماتي جام جهاني 2006 به ثمر رساند که نقش مهمي در صعود ايران به جام جهاني داشت. وحيد هاشميان در 52 بازي ملي موفق به زدن 14 گل شد که اخرين گل او مقابل جامائيکا در يک بازي دوستانه بود.

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 7:37 بعد از ظهر |

آهنگ ساز نمایش "کرگدن" محمد فرشته نژاد است. او  بسیار از نتیجۀ کار خود راضیست و این رضایت را به وضوح می توان هنگامی دید که او همراه پخش موسیقی اش با حرکات دست، سر و گردن آن را همراهی می کند و تأکید فراوانی بر بلند کردن صدای موسیقی و افکت کرگدن ها دارد تا دیگران را نیز در این لذت خود شریک کند و به نظر می رسد موفق هم بوده است چرا که در همین وب لاگ از شخصی به نام بهراد کامنتی داشته ام که درخواست کرده است حتماً در مورد آهنگ ساز نمایش هم بنویسم چون ایشان عقیده دارند موسیقی نمایش بسیار دراماتیک است و هم خوانی خوبی با اجرا دارد.این هم به خاطر آقای بهراد و همۀ طرفداران موسیقی محمد فرشته نژاد.

اما یکی دیگر از وظایف فرشته نژاد در این نمایش بازی در نقش "ویلهم" است، نقشی که به خاطرش به یادگیری نواختن آکاردئون پرداخت. بله شور و شوق ایفای نخستین نقش بر روی صحنه، گاهی  می تواند انگیزه های پرقدرتی ایجاد کند.


محدمد فرشته نژاد- عکس ها : شکوفه هاشمیان


صحنه ای از نمایش کرگدن : محمد فرشته نژاد - سعید شیری - مهدی هاشمی

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در بیستم آبان 1388 و ساعت 11:6 بعد از ظهر |
  نیمه شب[mid-night.ir] تصویر تاریخی ترین چك كشور به ارزش هزار و 563 میلیارد تومان مربوط به پرداخت وجه نقد 20 درصدی بلوك 50 درصد بعلاوه یك سهم مخابرات منتشر شد. به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس ، بلوك 50 درصد بعلاوه یك سهم مخابرات در حالی 5 مهرماه به قیمت هر سهم 3هزار و 409 ریال توسط كنسرسیوم اعتماد مبین از دولت خریداری شد
 
 

   

كه تاریخی ترین معامله بورس و خصوصی سازی كشور با ركورد دیگری نیز همراه شد.

بدین ترتیب كه با صدور روز گذشته چك پرداخت وجه نقد 20 درصدی این واگذاری تاریخی به ارزش پانزده تریلیارد و ششصد و سی و هشت میلیارد و سیصد و بیست ونه میلیون و دویست و دوازده هزار و چهارصد و چهل و هشت ریال ركورد دیگری در مبادلات مالی و پولی كشور به ثبت رسید و به نظر می رسد پیش از این چنین رقمی در قالب یك فقره چك صادر در كشور صادر نشده باشد.

این چك به تاریخ 17 آبان 88 و توسط شركت كارگزاری بهمن و نزد شعبه بانك ملی شعبه بورس و به حساب شركت سپرده مركزی اوراق بهادار و تسویه وجوه بابت 20 درصد حصه نقدی بلوك 50 درصدی مخابرات صادر شده است.

براساس این گزارش،‌ براساس قانون اصل 44، سازمان خصوصی سازی با تكیه بر مصوبه هئیت واگذاری در خصوص فروش بیش از 22.9 میلیارد سهم مخابرات معادل 50 درصد بعلاوه سهم، در روز یكشنبه 5 مهرماه 88 اقدام به حراج این تعداد سهم به قیمت پایه هر سهم 340 تومان كرد. در جریان این مزایده و حراج بی نظیر، دو گروه كنسرسیوم اعتماد مبین و سرمایه گذاری مهر اقتصاد ایراینان ( و در برابر غیبت ناخواسته شركت تعاونی پیشگامان كویر یزد ) به رقابت پرداختند كه با افزایش 9 ریالی هر سهم مخابرات، كنسرسیوم اعتماد برنده این معامله تاریخی و بی سابقه كشور به ارزش 7.8 هزار میلیارد تومان شد.

این كنسرسیوم اقدام به جلب مشاركت گروه هایی چون بانك سینا،‌ سرمایه گذاری تدبیر، شركت سرمایه گذاری ساتا، سرمایه‌گذاری امین اعتماد و چند شركت سهامی عام كرد و روز گذشته در مهلت قانونی 30 روز كاری چك پرداخت 20 درصد وجه نقد معامله مذبور را به نام شركت سپرده گذاری كرد تا ظرف روز جاری قطعیت مهمترین واگذاری تاریخ كشور احراز شود.


+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در بیستم آبان 1388 و ساعت 8:24 بعد از ظهر |

 

 

تهران / واحد مرکزي خبر /ورزشي 1388/08/13
00:07:35.16
يک باشگاه فوتبال در شيلي که سابقه تاسيس هشتاد ساله و اصالت فلسطيني دارد اسم فلسطين را براي خود برگزيد.
به گزارش شبکه تلويزيوني العربيه اين باشگاه که بالاستينو نام دارد اکنون تصميم گرفت نام فلسطين را براي خود برگزيند،نخستين مهاجران فلسطيني در شيلي که تعداد آنان اکنون به بيش از پانصد هزار نفر مي رسد اين باشگاه را تاسيس کردند،اين باشگاه تاکنون سه بار جام قهرماني باشگاههاي شيلي را بدست آورده است .
فرانچسکو ريورس مدير باشگاه فلسطين يا بالاستينو در اين باره مي گويد اولين مهاجران فلسطيني هشاد سال پيش اين باشگاه را تاسيس کردند و اين باشگاه تاکنون سه بار قهرمان ليگ شيلي شد و چند بار در جام قهرماني باشگاههاي آمريکاي جنوبي به عنوان نماينده شيلي شرکت کرد .
اين باشگاه اکنون با سفر به سرزمينهاي فلسطيني چند بازي تدارکاتي با باشگاه هاي فلسطيني برگزار کرده است و تفاهمنامه اي درباره معاملات سهام اين باشگاه در بورس فلسطين مانند بازار سهام شيلي بين مسؤولان اين باشگاه و مقامات بورس فلسطين امضا شد .

به این عکس خیلی با دقت توجه کنید.

 

يا سلام على ارض بلادي .. ارض الاباء والاجداد .. ارض الانبياء وارض المحشر .. مسرى النبي الكريم .. مسقط رأس المسيح عيسى .. الارض الخضراء .. إنا قادمون بإذن الله لتحريرك وإرجاع أرضنا التي سلبت منابهمة شعبك العظيم *شعب الجبارين* لنرسم الابتسامة على كل طفل وكل مسجد وكل كنيسة .. لنعيد المسجد الأقصى الجريح للمسلمين ولتحرير المهد الحزين

 

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در شانزدهم آبان 1388 و ساعت 12:19 بعد از ظهر |
 

دوستای من سلام

با توجه به پخش مصاحبه 20:30 با سعیده پورآقایی خواستم قسمت پنجم آزیتاقورقورو بنویسم ولی خدائیش اینگده خوابم میاد که نگو و نپرس! آخه دیشب تا صبح بیدار بودم! واسه همین مطالب آزیتاقورقورو فردا مینویسم و الان ۲تا عکس واستون میگذارم که خودش کرکر خندس

نمی دونم این سبزها مردومو خنگ فرض کردن! هرچگده هم که ضایع میشن دست بردار نیستن! صدا و سیما کم بود حالا خودشون دست به کار شدن تا خودشونو ضایع کنن! از رو هم نمیرن! بلانسبت سنگ پای قزوین ، البته با عرض معذرت خواهی از سنگ پای قزوین

 

 

ماجرا از این قراره:

مقایسه همه تصاویر روز قدس و از جمله تصویری که روزنامه اعتماد در سایتش منتشر کرد در همان نگاه اول مشخص می کرد که تصویر اول این روزنامه کاملا دستکاری شده است؛ عکس روزنامه حتی با عکس سایت روزنامه اعتماد هم تفاوت های مشهودی داشت.

در ادامه هر دو تصویر روزنامه اعتماد آورده شده است.

تصویر اول مربوط به سایت روزنامه اعتماد است و تصویر دوم متعلق به روزنامه اعتماد است که از نسخه PDF روزنامه آورده شده؛ قسمت‌های نشان داده شده در عکس اول در عکس دوم وجود ندارد! 
                                                                                             
 

 



اما مقایسه قسمتهای مختلف عکس صفحه اول این روزنامه هم مشخص می کند که عکس صفحه اول روزنامه اعتماد و همچنین سایت آن نه یک عکس بلکه مجموع دو یا چند عکس می‌باشد که در هم ادغام شده است.

 

 این یک قسمت از این مطلب جالب بود که من آوردمش

خداییش آخرشه!بچه ها حتما برید اصل مطلبو توی ایران حامی یا جهان نیوز بخونید منبع (لینک)

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در نهم آبان 1388 و ساعت 11:44 قبل از ظهر |

بچه ها سلام

نماز روزه هاتون قبول

عید فطر هم مبارک باشه ، منوهم دعا کنیدا !!!

یه چند روزی به نت دسترسی نداشتم ، بابام میگه تو به نت معتاد شدی ولی من توی این یه هفته نه سرم درد گرفت ، نه بدنم به رعشه افتاد ، نه به کسی التماس کردم که توروخدا یه خورده برم توی نت!!!

خلاصه اینی که با افتخار به بابا و مامان گفتم دیدید من پاکه پاکم!!! حالا هی بگید معتاد به نت شدی!!!

بچه ها شما افتخار اینو دارید که وبلاگ یک آدم پاکو میخونید!!! پس با صدای بلند میگم:

من هدهد هستم ، یک هفته است که پاکم

 

 

 

به یاد آقای سبزپوشی که برای اداره کشور یه خط برنامه نداشت

=================

آورده اند که در یکی از سخنرانی های آقای سبزپوش ایشون برای جلب رضایت خانومای حاضر در جلسه قول داده که :

 من برای خانومای چیز شهرک غرب و برای دخترهاش استخر سرپوشیده می سازم!!!

ولی یهو میبینه که پسرها اعتراض کردند که پس ما چی ؟ آقای سبزپوش شال سبزشو تکون میده و چون جوابی نیومد براش  دراومده گفته:

برای شما هم یه سوراخ کوچیک درست میکنم تا بتونید دخترها را ببینید!!!

در این لحظه حاضرین جلسه هم حسابی سوتو کف میزنن و نمادهای سبزشونو تکون میدن و راضی از برنامه های آقای سبزپوش جلسه رو ترک میکنن!!!

 

 

In this Saturday, May 30 2009 photo, Zahra Rahnavard, right, the wife of Iranian opposition leader Mir Hossein Mousavi, seated at left, waves to the supporters in an electoral campaign in Tehran, Iran. Rahnavard said Thursday that her brother is among the hundreds arrested in Iran's post-election crackdown, and she warned authorities not to publish any

 

بچه ها یادتونه که آقای میر حسین به احمدی نژاد میتوپید که تو عکس زن چیز منو آوردی جلوی خودم چیز میکنی؟

یادتونه که طرفداراش چقدر دم از غیرت میزدنو و میگفتن مردونگی نیست که گروکشی ناموسی کنی و عکس ناموس مردومو نشون بدی؟

همه این قشقرق بازی ها به خاطر یه عکس سیاه سفید ۴*۳ اونم از شونصد متری!!! بود!

خیلی عکس از خانمی که خیلی علاقه داری با BBC مصاحبه کنه و استدلالهای عجیب و غریب از قبیل داماد لرستان ارائه کنه ، توی نت پخش شده ، میخواستم به آقای باغیرت بگم: چیز جون دم خروسو باور کنیم یا قسم حضرت عباس(ع) رو ، آقای چیز شما که دهن مردمو به خاطر اون عکس ۴*۳ سرویس کردی چرا از سایتهای طرفدار خودت بابت انتشار عکسهای خانومت انتقاد نمیکنی؟ آقای چیز نکنه که بحث غیرت و ناموس هم بهانه ای بوده برای غربتی بازی های تبلیغاتی؟

خدا آخر و عاقبت هممونو به خیر کنه (الهی آمین)

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در نهم آبان 1388 و ساعت 11:44 قبل از ظهر |
 

در خبرها آمده است که .... (لینک خبر)

سه جیب‌بر سابقه‌دار که با همدستی یکدیگر مرتکب چندین فقره کلاهبرداری شده بودند، دوباره دستگیر شدند.متهمان در تحقیقات اولیه منکر جیب‌بری بودند و حتی اظهار می‌داشتند که همدیگر را نمی‌شناسند، اما مواجهه حضوری با شاکیان سبب شد که لب به اعتراف گشوده و پس از اقرار به بزه انتسابی به 13 فقره جیب بری و سه فقره کلاهبرداری معترف شوند.(لینک خبر)

این عکس نمایشی می باشد!

 

توجه: آقا یادتون باشه من گفتم عکسها نمایشی می باشداااااااا!!! آخه یه چند وقتی بود عکس این سه نفرو ندیده بودم گفتم عکس سه تاشونو بزنم توی وبلاگم بلکه یه خورده دلمون وا بشه!

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در نهم آبان 1388 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در نهم آبان 1388 و ساعت 11:25 قبل از ظهر |
Locations of visitors to this page


Visitor Map
Create your own visitor map!