تبليغاتX
 
آقای گل جهان _ شهریار فوتبال ایران - مرثیه یاس

 

شعری از برادرم حاج محمد در مدح بی بی فاطمه زهرا(س)

بشنو امشب که دل تنگ سخن میگوید 
خسته است این دل و با سنگ سخن میگوید 
در شب تار که دل حوصله هیچ نداشت 
یار مظلومه ام از مرگ سخن میگوید 
هر چه من حرف به بیراهه برم سودی نیست 
چون دگر بار ز دفن و زکفن میگوید 
من ندانم ز چه رو ماه رخش پوشاند 
ولی هر گاه که پرسم به حسن میگوید 
چند روزیست حسن مضطرب و حیران است 
در دل خواب همش ذکر مزن میگوید 
اشک مهمان همه ساعت چشمان من است 
تا که زهرا ز غم و هجر و محن میگوید 
گاه گاهی به لبش زمزمه لالاییست 
گاه از محسن شش ماهه سخن میگوید 
دخترش را به برش گیردو گوید رازی 
گویی از حنجر و کهنه پیرهن میگوید 
سوره کوثر قرآن ز نفس افتاده 
با خود بسته که از وصل پدر میگوید 
چادرش را به سرش میکشد و میگرید 
بعد هر ذکر سلامی که به من میگوید 
لرزه بر هیبت خیبر شکنم می افتد 
وقتی از ساخت تابوت سخن میگوید 
گذر از کوچه و بازار شده مشکل من 
چون که مردم همه با طعنه سخن می گوید  
سپر زندگیم سخت شکسته است ولی  
این دم آخری از حفظ شرف می گوید 
تاب بشنیدن غمهای مرا سنگ نداشت 
حالیا دل غم خود را به چه کس میگوید 
 
غلام حلقه به گوش خاندان مرتضی علی (ع) محمد نصیبی

+ نوشته شده توسط رسول عظیمی در ششم خرداد 1388 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |
Locations of visitors to this page

Visitor Map
Create your own visitor map!